هفتاد هشتاد سال پیش که هنوز آب لوله کشی رایج نشده بود، مردم مناطق کوهستانی فقط از چشمه آب میخوردند، آبی که در مسیری پنهان و بدور دست انسان از کوه بکف دره ها سرازیر و آفتابی میشد، آبی شفاف تر از اشک چشم یا آب مقطر فعلی. چشمه ها بدون دخالت بشر پدیدار می شدند. برای اینکه چنین آب پاکی آلوده نشود، لازم بود که زیر محل آفتابی شدن آب چاله ای حفر شود تا آب بصورت شرشره جاری شود و بتوان کوزه را زیر آن نگهداشت و آب کرد. ایرانی ها از دیر باز برای آب احترام فوق العاده ای قایل بودند: مثلآ هیجوفت توی آب «تف»  نمی کردند یا آب بینی نمی انداختند، یا دستشان توی حوضچه نمی شستند، چون چنین کاری را گناه می شمردند.  روزی جوانی در حالیکه پوزه اش را روی سطح آب زلال حوضچه گذاشته بود و «قور و قور» آب بالا می کشید، دانای از کنار چشمه می گذشت، رو به جوانک کرد و گفت: پسرجان، اینحور آب نخور. فهمت کور میشه. پسرک سرش را بالا گرفت و بدون سلام مرسوم و متداول آن زمان، در حالیکه آب از «چک و جانه» اش می چکید، ضمن آروغی بسیار بلند گفت: فهم«دیه» چیه؟ مرد دانا گفت: هیچی و بدین ترتیب حرفش را پس گرفت.