تبليغاتX
طنز و كنايه
با پا راه بروی کفش پاره میشود و با سر کلاه.

.

نوشته شده توسط ستاره در ساعت 11:43 | لینک  | 

 

مورخهء بیستم اردیبهشت 91. میامی. امریکا. حکایت: آورده اند که اندر باغ وحش میامی دو تن میمون اورانگ اوتان زندگی کنند که عشقی مفرط دارند به «آی پد». دیگر اعضای خانواده نیز، همچون آدمیان، بدین وسیلهء نوین عطشی مفرط دارند، لیکن ریش سفیدان قبیله در این خصوص ذی علاقه نمی باشند. این باغ وحش در باره علاقه میمون ها به ادوات کامپیتوتری تفحص همی نماید. محققان گویند: <کوچکترها بسیار سریع الانتقال اند، ولی بزرگتر ها بی علاقه اند. ما برای حفظ سلامت و تشخیص احوالات روحی و جسمی این اورانگ اوتانها از «آی پد» استفاده می کنیم. این میمون ها با علایم و نشانه های منعکسه بر روی صفحه «آی پد» آشنا شده اند. گرفتاری میمون ها اینست که صاحب فکر و اندیشه هستند، ولی نقص جسمی به آنها امکان بیان افکار را نمی دهد. اینک «آی پد» بیاری آنان آمده است تا بر این مانع فائق آیند. اینان نیاز به مشوق دارند. شاید روزی «آی پد» 600 دلاری شکنندهء امروزی را بتوان ارزانتر و محکم تر ساخت و آنرا در بست برای تمرین و بازی در اختیار میمون ها قرار داد.> حاشیه: به خر گفتن بابات کیه. گفت: آقا داییم عسبه. قربون بوشوم خدانا، یک بام و دو هوانا. پس درد اصلی این نسناسا شلک و قیافهء ظاهری شانه. همینه که میمون باقی ماندن. البتن نبایس خیال کرد که اگه تن و بدن و قد و بالای ظریف آدمیزادی داشتن آدم میشدن. نه. ففط میشد فهمید که پس کلهء این کله خر چی میگذره که این همه خل بازی راه میندازه . دییه اینکه فهمیدیم که از نسناس پیر نمیشه هوچ توقنی داشت. جون به جونش کنی خر خره.

نوشته شده توسط ستاره در ساعت 11:30 | لینک  | 

مورخهء 6 اردیبهشت 91. امریکا. اوکلاهما. گویند یکی مار بداخل یکی پست برق خزید و برق 10 هزار مشترک را قطع بکرد. حاشیه: مار بلسان عرب «حیه» گویند. اگر خواهی رفع تشکیک بنمایی آنرا به بداخل دلو گوگل بینداز تا در یابی که چنین اقدامی حرام یا «تابو» بر وزن «یابو» باشد. بهر طریق وفتی چرخ چاه  بالا آید مشاهده خواهی کرد که «حیه» در صدر فهرست و درون فرهنگ دهخدا آید ولی با کلیک این آن صفحه معهود پدیدار شود که خود دانی چیست و چی معنی دهد. بهر حال، وقتی به لغتنامه بیوتاتی مراجعه شد ملاحظه گردید ک، نبشته است: < حیه . [ ح َی ْه ْ ] (ع صوت ) زجر است مر خران را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حیه حیه . [ ح َی ْ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. کوهستانی ، معتدل ودارای 190 تن سکنه است . آب آن از چشمه ... > ؟؟؟

نوشته شده توسط ستاره در ساعت 17:28 | لینک  | 

مورخه 5 اردیبهشت 91. معمولآ وقتی رئیس مملکتی قصد آفتابی شدن دارد، تعدادی مأمور مخفی درکسوت عادی، پیشاپیش به آن مکان میفرستد تا محل را خوب بازرسی کنند. در سفر اوباما به کلمبیا همین کار انجام شد اما افراد اعزامی بجای انجام وظایف محوله در عوض به عیش و عشرت با فواحش پرداختند. اگر من باب مثال سلطان محمود زنده بود و بازرگانی باو میگفت: <قربانت بشم، برای چی من کاسبکار باید به توی سلطان باج و خراج بدم>، شاید سلطان با زدن یک پس گردنی می گفت: <کره خر، من جاده را برای تو و امثال تو امن کرده ام. احدی جرأت تعدی بمال ترا ندارد. از غزنین تا بغداد توی کجاوه بشین و غلیون بکش و بخواب تا برسی به بغداد. اگه یکی یک هل پوک از توی کاسبکار بدزد، هفت بار می زایی. نمی خواهی برای اینکار خوبی که کردم پول کاه و یونجه اسب و خورد و خوراک سوارهای منو بالمناصفه بدهی؟> البته، کار محمود ها قدیم خیلی سخت نبود. به بهداشت و آمورش و پرورش و ثبت اسناد و احوال و غیره کاری نداشتند. بهر حال، وظیفهء برقراری تامین و خدمت بخلق همچنان بقوت خود باقی است. اگر مأموری حین انجام وظیفه به فکر عشرت طلبی بیفتد این عمل ناشی ازبی عرضگی سلطان محمود هاست. اوباما در سفر اخیرش به کلمبیا نشان داد که کلاهش پشمی ندارد. مأموران تره هم برای او خرد نمی کنند. از این آبرو  ریزی بالاتر نمی شود. رئیس قدر قدرت جهان برود به کلمبیا  و محافظینش 20 فاحشه را به هتل دعوت کنند و آنوقت یکی از مأموران «کنس» بازی در بیاورد و نخواهد «المهر المعلومه» را بپردازد و در نتیجه پای پلیس محلی بمیان بیاید. البته موضوع «ماست مالی» نشد و علیرغم ترس پنهان رئیس رؤسا از پلیس مخفی ها، مسؤلین تعدادی از این افراد خاطی را منفصل کرده اند که در این مورد اوباما یک بارک الله طلبکار میشود. نکته جالبی که مطرح شده اینست: < خدا را شکر بین  فواحش زنی صغیر وجود نداشته است، یعنی کمتر از 18 سال و الی لازم بود که خر بیاری و هی باقالی بار کنی!>

 

نوشته شده توسط ستاره در ساعت 11:15 | لینک  | 

مورخهء 14 فروردین 91. امریکا. کولیرویل.  مخبران گویند: یکی خروسی بی نام و نشان ولی بقول  اعراب جمیل القد و الشکل، دانه  چینان و قد قد کنان و فخر فروشان، هر روز رأس ساعتی معین  به جلوی یکی جوجه کبابی آید و زیر تابلوی آن بایستد و بانگی رسا سر دهد. این عملش موجب شهرت کبابخانه گردیده. پس جمعی خاکستر نشین کوی او شده اند تا خروس از راه برسد و عکسی یادگاری بگیرند. در این میان صاحب جوجه کبابی خطاب به جوجه خوران گوید: < بخورید از کوبای ما که هفتاد تا درد و مرض مالجه موکنه و  خیلی خاصیت داره، مخصوصن برییه اونجا تون که بغیر اون هوچ غمی ندارید!> حاشیه: روزی یکی شغالی راه بر این خروس 3 کیلویی بگرفت که بهذا الوقت التحریر بیزرد به پانزده هزار و پانصد تومان. لیک در طرفة العینی، یکی جوانمرد نایاب و کیمیاتر از کیمیا دست از آستین نخ نما بدر آورد و جان شیرین خروس بی محل را برهانید از چنگ و دندان شغال، ولی در عوض زبان طعنه بر گشاد و بگفت: < قارداش، قربان شلک و شمایلت بوشوم، این کاری که تو میکنی هوچ با عقل صمیصم جور در نمی آیه. برییه چی هر رو لونه وکاشونه تا ول موکنی و توی کوچه و بازار پر از گرگ  و دد و دیب تک و تنها راه می افتی و میایی جلوی این دکان جوجه کوبابی؟ اینجا برییهء تو در حکم قتلگاهه. آخه عقلت کوجایه! عسک سردر این دکان را ندیدی؟ اینجا مرغ و خروس سوخاری موکنن. یعنی مرغا موکشن و هنوز جونش از فلونش در نیومده میندازن توی دیگ آب جوش که پرش راحت کنده بره. بعد هم با ساطور قیله قیله اش موکنن. اینجا هرکی «قر» بده یا «غر» بزنه شقه اش موکنن. برییهء چی راه افتادی و منم منم مکنی. یگ روز تونوم میگیرن و گردنتا «تو» (تاب) میدن تا جونت که از فلونت در بیاد. بعدش ننه ات می شینه و هی موهای بی رنگ و حناشا می کنه و با دس «عارتوروزی» می کوبه روی سینهء  اسخونیش و هی زجه میکشه. از جوجه کبابی چه توقعی داری؟ کارش همینه.

«نیش عقرب نه از ره کینه. اختضای طبیعتش اینه»! >

نوشته شده توسط ستاره در ساعت 9:38 | لینک  |